تبلیغات
حرفهای من - مطالب مذهبی






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

جماعت!


كجا می رویم ؟

چرا انتظار بهار را نمی كشیم ؟ چرا دیگر صورت هامان (ناضره ) نیست ؟

چرا چشم هامان (الی ربك ناظره ) نیست ؟

مگر فراموشمان شده زمین از آن خداست و (یورثها من یشاء من عباده )؟

مگر فراموشمان شده (والعاقبه للمتقین )؟

چرا دلهایمان را به (انّ الارض یرثها عبادی الصالحون ) خوش نمی كنیم ؟

چرا منتظر (الساعه ) كه ( قریب ) است نیستیم ؟

چرا برای (یوم الخروج ) روز شماری نمی كنیم ؟

چرا به ( والله متم نوره ) یقین نداریم ؟

جماعت !

باور بیاورید به وعده خداوند ؛ ( لیستخلفنهم فی الارض ) دروغ نیست ؟

(لیظهره علی الدین كله) جدی است ، اگر چه مشركان را خوش نیاید.

جماعت !

(انشق القمر) در پیش است .

(اقترب الساعه ) چشم بر هم زدنی طول نمی كشد.

(یوم الفتح ) از راه می رسد و خدا نكند در آن روز از كسانی باشیم كه ایمان به دردمان نخورد.

جماعت !

نمازهایتان را با ( امن یجیب المضطر ) ختم كنید.

و به یاد داشته باشید منت خدا را بر ( الذین استضعفوا فی الارض) .

او همه تشنگان را با (ماء معین ) سیراب می كند.

جماعت !

خداوند به (اقامو ا الصلوه ) ما افتخار می كند.

(اتواالزكوه) ما را به رخ دنیا طلبان می كشد.

از ( امروا به معروف و نهوا عی المنكر ) ما حظ می كند .

جماعت !

ما تنها نیستیم .

(اینما تكونوا یات بكم الله جمیعا ) دست به سر كردن ما نیست .

چرا نوید ( بقیه الله خیر لكم ) را به یكدیگر نمی دهیم ؟

به خدا قسم زمین ، مرده نمی ماند !


به خدا قسم (جاء الحق ) آمدنی است و (زهق الباطل) شدنی است !

و وای به حالمان اگر از مفلحون (حزب الله) نباشیم...

 


نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد 1394 ساعت 06:35 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت 1394 ساعت 02:01 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

کاش روزی بنویسند به دیواربقیع ~ یک فراخوان کمک؛ طرح احداث ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ جایزه فرشچیان؛ قطعه زیبای عقیق!



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ کارگران مشغولند؛ طرح احداث ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ چند روز مانده به اتمام ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ نماز؛ صحن عتیق ...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ فلش راهنما، مرقد زهرای شفیع....



نوشته شده در شنبه 16 اسفند 1393 ساعت 01:06 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس
.

نوشته شده در سه شنبه 11 آذر 1393 ساعت 06:01 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

این عکس رو خودم گرفتم
اون روز که عکس رو گرفتم هیچ بازرسی و گشتنی در کار نبود. اما فرداش وقتی میخواستم وارد مسجد الحرام بشم یه خانمه انتخابی به بعضیا گیر میداد که باید کیفتونو بگردم. جلو منو هم گرفت و وقتی پرسیدم چی شده؟ گفت : "دوربین داری" (همینطوری به فارسی) من اینجوری شدم : از کجا فهمیدن!!! ولی دوزاریم افتاد که به خاطر عکسای دیروزمه که از طبقه بالا از جاهای خاص گرفتم
اما از خوش شانسیم اون روز دوربین نبرده بودم بهش گفتم نه من دوربین ندارم!!!!!
و به خیر و خوشی وارد شدم
کیفیتش رو نمیارم پایین که خوب نگاه کنید دارن چیکار میکنن
(اول عکس رو سیو کنید بعد بازش کنید تا کاملش رو ببینید . مجبور شدم از جاهای مختلف آپلود کنم که اگه یکی جواب نداد با بقیه ببینید)

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


آپلود عکس , آپلود رایگان" alt="" />


آپلود عکس" alt="" />

آپلود عکس" alt="" />

pic 98" alt="" />

نوشته شده در یکشنبه 24 آذر 1392 ساعت 11:03 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

هر وقت دستت رو بستند بگو : یاعلی

51457242093381344684.jpg


هر وقت سیلی خوردی بگو : یا زهرا

34112584359149335429.jpg


هر وقت بی یاور شدی بگو : یا حسن


91656849739323362591.jpg


هر وقت آب خوردی بگو : یاحسین

04915379905486805691.jpg



هر وقت تشنه شدی و آب نخوردی بگو : یا ابوالفضل

34893716440671134940.jpg


اما

هر وقت

تشنه شدی ،


آب نخوردی ،

دستتو بستند ،

بی یاور شدی ،

سیلی خوردی و...

بگو :

امان از دل زینب!

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 ساعت 08:18 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



باز باران با ترانه


می خورد بر بام خانه

یادم آید كربلا را


دشت پر شور و نوا را


گردش یك روز غمگین


گرم و خونین


لرزش طفلان نالان


زیر تیغ و نیزه ها را


باز باران با صدای گریه های كودكانه


از فراز گونه های زرد و عطشان


با گهرهای فراوان


می چكد از چشم طفلان پریشان


پشت نخلستان نشسته


رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی


چشم در چشمان هم آرام و سنگین


می چكد آهسته از چشمان سقا


بر لب این رود پیچان


باز باران


باز باران با ترانه


آید از چشمان مردی خسته جان


هیهات بر لب


از عطش در تاب و در تب


نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی


رو به پایان


مرد محزون


دست پر خون می فشاند


از گلوی نازك شش ماهه


بر لب های خشك آسمان با چشم گریان


باز باران


باز هم اینجا عطش


آتش شراره جسمها


افتاده بی سر پاره پاره


می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره


شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان


وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان


دستها آماده شلاق و سیلی


چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلگون


درین صحرای سوزان


می دود طفلی سه ساله


پر ز ناله


پای خسته


دلشكسته


روبرو بر نیزه ها خورشید تابان


می چكد از نوك سرخ نیزه ها


بر خاك سوزان


باز باران باز باران


قطره قطره می چكد از چوب محمل


خاك‌های چادر زینب به آرامی شود گل


می رود این كاروان منزل به منزل


می شود از هر طرف این كاروان هم سنگباران


آری آری


باز سنگ و باز باران


آری آری


تا نگیرد شعله ها در دل زبانه


تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه


تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی


بر فراز خیمه برگونه ها


بر مشك ساقی


كاش می بارید باران


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آنان امروز را خوش میدارند

و ما امروز را عزاداریم...

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی




اما ببین بالای خیمه فرمانده پرچم سرخ در احتزاز است


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



آری بگذار این سالهای حرام بگذرد....

ما عاشورا جشن میگیریم!!!

روز پیروزی . . .


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت 06:34 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

عباس!


عباس!


عباس!


و تو چه میدانی که کیست عباس...


او همان کسی است که هنوز شرم دارد از ...



آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی




. . . . .




و کسی منتظر اوست که دیگر آب نمیخواهد!!

:


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


:


برگرد!




آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 05:05 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

مادرش در راه رفتن شبیه پیامبر(ص) بود



و پسرش در همه چیز شبیه پیامبر(ص)



در آخرین لحظات به پسرش گفت:



علی اکبرم!


کمی برایم ، راه برو !...

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:47 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

مدینه بود و غوغا بود اسیر دیو سرما بود

محمد سر زد از مکه که او خورشید دلها بود

لالا خورشید من لالا گل امید من لالا

خدیجه همسر او بود زنی خندان و خوشخو بود

برای شادی و غمها خدیجه یار خوشرو بود

لالالا شادیم لالا غمم آبادیم لالا

خدا یک دختر زیبا به آنها داد لالالا

به اسم فاطمه , زهرا امید مادر و بابا

لالالا کودکم لالا قشنگ و کوچکم لالا

علی داماد پیغمبر برای فاطمه همسر

برای دختر خورشید علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لالا گل دردانه ام لالا

علی شیر خدا لالا علی مشکل گشا لالا

شب تاریک نان می برد برای بچه ها لالا

لالا مشکل گشای من گل باغ خدای من

حسن فرزند آنها بود حسن مانند بابا بود

شهید زهر دشمن شد حسن یک کوه تنها بود

لالا کوه بلند من شراب و شعر و قند من

علی فرزند دیگر داشت جوانی کوه پیکر داشت

همیشه حضرت عباس به لب نام برادر داشت

لالا نازک بدن لالا عصای دست من لالا

گل پر پر حسینم کو؟ گل سرخ و گل شب بو

کنار رود و لب تشنه تمام غنچه های او

لالالا غنچه ام لالا لالالالا گل فردا

حسین و اکبرم لالا علی اصغرم لالا

کجایی عمه جان زینب / سکینه دخترم لالا

لالالالا گل لاله نکن گریه نکن ناله

شبی سرد است و مهتابی / چرا گریان و بی تابی ؟

برایت قصه هم گفتم / چرا امشب نمی خوابی ؟

لالالا جان من لالا / گل باران من لالا


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


نوشته شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 02:16 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

مادر هر کاری بکند اهل خانه هم یاد میگیرند ؛

مثلا اگر ...

شهید شود!...

آپلود عکس رایگان و دائمی


نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین 1392 ساعت 02:54 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

چقدر این مرد را دوست دارم

پیامبرم را میگویم

محمد را



حبیب الله باشد و حبیب ما نباشد؟!




نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن 1391 ساعت 12:29 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است؛

یوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را ...

نوشته شده در جمعه 26 آبان 1391 ساعت 10:16 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak