تبلیغات
حرفهای من - مطالب هفته دوم مهر 1394






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

از اول :

صبح شنبه 11مهر من و تنی چند از خانواده به تحصن پیوستیم.

از مترو که خارج شدیم نمیدونستیم دقیقا کجا باید بریم. اما دیدیم عده ای همراه با چند طلبه جوان که جلودارشون هستن دارن به سمتی میرن فهمیدیم خودشونن و خودمونو به اونا رسوندیم. اما اول خیابون مامورهای نیروی انتظامی جلوی جمع ما رو گرفتن. از اونجا که مامورها مرد بودن و طبیعتا سعی میکردن جلوی آقایون وایسن ما خانمها از کنارشون رد شدیم و داشتیم ازشون میگذشتیم که اومدن و جلوی ما رو هم سد کردن؛

من : چرا نمیذارید بریم؟

مامور : ممنوعه

من : پس چرا این همه آدم اونورن؟

مامور : اونا از یه خیابون دیگه رفتن

(یعنی راهنمایی کرد از یه سمت دیگه میتونیم بریم. هم وظیفه اشو انجام داد هم به ما کمک کرد)

بالاخره همراه با جمع از همون راهی که اونا میگفتن رفتیم . تو راه یه پیرزن که جمع رو دید ازمون پرسید تشییع جنازه شهداست؟

گفتم نه تحصنه

دوستم بهش گفت تشییع شهدا فرداست

پیرزن : تحصن چی؟

براش توضیح دادم

برامون آرزوی موفقیت کرد و رفت. بعد از چندتا پیچ به محل تحصن رسیدیم. وقتی جمعیت رو دیدیم یکی از همراهان به یکی دیگه گفت: خودتو برای همه چیز حتی کتک خوردن آماده کن!!

رفتیم تو جمعیت؛


بقیه اش...
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 03:18 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak