حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

وارد تالار كه شدم جلیلی تازه نشسته بود برای ثبت نام.

خبرنگارها و عكاس ها جلوش جمع شده بودند.

برخلاف اغلب كاندیداها اصلا توجهی به دوربین ها نداشت.


وسطای كار ثبت نام بود كه صدای خبرنگارها درومد:

آقای جلیلی شناسنامتون رو نشون بدید!

آقای جلیلی دوربین رو نگاه كنید!

معلوم بود عمدا توجه نمی كنه   


ثبت نامش كه تموم شد،


خبرنگارهای ناكام منتظر بودند كه بره تالار كنفرانس برای مصاحبه!


سعید جلیلی بلند شد و همانطور كه تنها آمده بود،


تنها از تالار بیرون رفت!


همین!




نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ساعت 01:28 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |




باز پنجره های ملکوت، به بهانه ای دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید:

 این الرجبیون؟

چه خدای عاشقی

که گناه می خرد

و بهشت می فروشد

و ناز بنده می کشد.





نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ساعت 03:57 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 ساعت 11:57 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak