تبلیغات
حرفهای من - تحصنِ ما و بیشماری آنها!!






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

از اول :

صبح شنبه 11مهر من و تنی چند از خانواده به تحصن پیوستیم.

از مترو که خارج شدیم نمیدونستیم دقیقا کجا باید بریم. اما دیدیم عده ای همراه با چند طلبه جوان که جلودارشون هستن دارن به سمتی میرن فهمیدیم خودشونن و خودمونو به اونا رسوندیم. اما اول خیابون مامورهای نیروی انتظامی جلوی جمع ما رو گرفتن. از اونجا که مامورها مرد بودن و طبیعتا سعی میکردن جلوی آقایون وایسن ما خانمها از کنارشون رد شدیم و داشتیم ازشون میگذشتیم که اومدن و جلوی ما رو هم سد کردن؛

من : چرا نمیذارید بریم؟

مامور : ممنوعه

من : پس چرا این همه آدم اونورن؟

مامور : اونا از یه خیابون دیگه رفتن

(یعنی راهنمایی کرد از یه سمت دیگه میتونیم بریم. هم وظیفه اشو انجام داد هم به ما کمک کرد)

بالاخره همراه با جمع از همون راهی که اونا میگفتن رفتیم . تو راه یه پیرزن که جمع رو دید ازمون پرسید تشییع جنازه شهداست؟

گفتم نه تحصنه

دوستم بهش گفت تشییع شهدا فرداست

پیرزن : تحصن چی؟

براش توضیح دادم

برامون آرزوی موفقیت کرد و رفت. بعد از چندتا پیچ به محل تحصن رسیدیم. وقتی جمعیت رو دیدیم یکی از همراهان به یکی دیگه گفت: خودتو برای همه چیز حتی کتک خوردن آماده کن!!

رفتیم تو جمعیت؛

در تحصن:

بعضی از شعارهای خیلی قشنگ بودن

اول از همه ادای امانت کردم و رفتم تو طومار اسم همه دوستانی که بهم گفته بودن رو نوشتم. بالای 20 نفر بودن. ازشون متشکرم. ابتدای طومار روی یکی از چراغ برق های خیابون بود و انتهاش بعد از حدود 3 یا 4 متر اون طرفتر روی میز همراه با یه ماژیک.

بعد از سخنرانی ها دیگه وقت نماز شده بود. نمازجماعت خوندیم. من صف آخر رفتم آخه به ترتیب و نظم صفوف شک داشتم رفتم آخر که مطمئن بشم تو صف جماعتم. همین باعث شد صدای مردمی که رد میشدن رو بیشتر بشنوم. از همه جالبتر اون موتوری ای بود که بلند داد زد:

دمتون گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!

بعد از نماز دونفر اومدن صحبت کردن که دومی آقای عمارلو بود. ایشون بعد از توضیحاتی گفتن که بنا به پیامی که با واسطه از دفتر امام خامنه ای شنیدن و مضمونش اینه : "پیام تحصن به گوش نماینده ها رسیده و ادامه تحصن به مصلحت نیست" پایان تحصن رو اعلام میکنن و از همه میخوان که گوش به فرمان ولی امر باشن.

مباحثه بین مخالفان و موافقان شروع شد. تو جمع اطراف ما من از مخالفان بودم گفتم:

ما به حرف صریح و بی واسطه ای که از امام خامنه ای شنیدیم اومدیم اینجا نه به خاطر حرفی که با واسطه شنیده باشیم و زمانی میتونیم برگردیم که باز هم حرف بی واسطه ای بشنویم!

یه خانمی جواب جالبی داد:

یعنی شما انتظار دارید رهبر خودشو کوچیک کنه و واسه هر چیزی پیام مستقیم بده؟؟!!!

به نظرم حرفش درست اومد. یعنی قانع شدم به برگشتن و ترک محل تحصن اما دوست داشتم با آقای عمارلو یا هر کسی که در جریان پیام امام خامنه ای بود صحبت کنم تا چرایی این پیام هم برام روشن بشه. ولی خوب چون دور و بر ایشون و دیگران خیلی شلوغ بود و متاسفانه آقایون متوجه حقوق خانمها در این جور مواقع نیستن نمیشد به ایشون نزدیک شد.

ناامیدانه به سمت مترو حرکت کردیم. مأمورها دم ایستگاه مترو نشسته بودن. همون مأمورهایی که موقع رفتن جلومون رو گرفته بودن و ... . حالا بیکار و با خیال راحت و بدون نگرانی از اینکه اون خیابون شلوغه یا خلوت دور هم نشسته بودن!

از کنارشون رد شدیم و رفتیم داخل. حتی منتظر قطار هم نشستیم اما من دلم تاب نیاورد به نظرم دستمون خالی بود. به همراهان گفتم که برمیگردم و دوباره رفتم سمت محل تحصن.

و اما بعد؛

تو راه برگشت دو تا خانم رو دیدم که یکیشون همونی بود تو جمعیت نزدیک ما نشسته بود. رسیدم و ازشون پرسیدم هنوزم هستن یا رفتن؟ گفت دارن میرن. کمی باهم تبادل نظر کردیم. در مورد پیام امام خامنه ای و ... و حتی فیلم محمد رسول الله و نوع پوشش بازیگران و .... که یهو دیدم دوتا از همراها که الان میباید تو مترو میبودن از جلو خندان ظاهر شدن!! ازشون پرسیدم اون یکیمون کو؟ به پشت سرم اشاره کردن و دیدم اون هم خندان پشت سرم ایستاده!!

بله بعد از اینکه ازشون جدا شدم اونا هم تصمیم گرفتن برگردن!!!

بعد از تبادل نظر با اون دو تا خانم یکیشون مثل ما موافق بود که باید به یه سوالایی جواب داده بشه بعد جمعیت متفرق بشه. اون هم به جمع من و همراهان پیوست و 5 نفری به سمت محل تحصن رفتیم. بعد از کمی گشتن آقای عمارلو رو در حالی که دور و برش خلوت بود پیدا کردم. عده کمی اطرافش بودن یه خانمی بود که بی جهت داشت شیوه ولایت پذیری ایشون رو نقد میکرد. آخرش هم با ناراحتی رفت.حرفاش به نظرم منطقی نبود.  بعدش من شروع کردم به صحبت با ایشون؛

"آقای عمارلو من با تصمیمی که گرفته شده کاملا موافقم و نمیخوام هیچ خدشه ای از هیچ جهت به پیامی که با واسطه از امام خامنه ای انتقال دادید، وارد کنم. فقط یه سوال دارم. شما که این پیام رو از منابع مختلف دریافت کردید آیا متوجه چرایی اون نشدید؟"

ایشون در حال دادن جعبه های شکلات به دوستانشون بودن تا اونها رو بین جمعیت پخش کنن. این بین اولین بسته شکلات رو هم به من دادن و وقتی سوالم تموم شد برگه هایی رو که توشون متن پیام رو نوشته بودن بیرون آوردن و از روش دوباره برام خوندن. اما تو اونها پاسخی به سوالم نبود!

ازشون تشکر کردم و داشتیم با همراهان برمیگشتیم که ...

از دور دختری رو دیدم که بنری به دست داشت با این شعار "دست ظریف ، دست ماست"

تعجب کردم.. یعنی چی؟....

آها.....

این جواب سوال منه!!

بله

ما باید هر چه زودتر اونجا رو ترک میکردیم. به آقای عمارلو هم گفتم چراییش اینه.

ما باید میرفتیم تا اونهایی که رقمی نیستن که به شماره بیان ، نتونن آویزون جمعیت ما بشن و توهم بزنن ، بیشمارن!!!!!!

و ما همین کارو کردیم.

 

اما اونایی که از بصیرت و علم نافذ امام خامنه ای هیچی نمیدونن و تیرشون به سنگ خورده حالا تو رسانه هاشون زدن:

مخالفان برجام بدون نتیجه محل تحصن را ترک کردند

متحصنین بی رمق نتوانستند کاری از پیش ببرند

شب و روز جلوی مجلس خوابیدن فایده ای نداشت

و...

حالا هر دو طرف (ما و اونا) میدونیم "ابتر" ، برنامه اونا بود که رهبر شطرنج باز ما باطلش کرد!!!
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 04:18 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak