تبلیغات
حرفهای من - و حالا ما بزرگ شده ایم...






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

به صندلی اداری راحتی که روش نشسته بود تکیه داد و در حالی که داشت دونه های درشت تسبیحی رو که تو دستای کار کرده اش بود دونه دونه رد میکرد جواب داد: بله متاسفانه نسل سوم انقلاب از ایده های انقلاب جدا شده.

خیلی بهم بر خورد. چندتاییمون از بی مهری بیگانه ای که تو حرفش بود سرشون رو پایین انداختن. یکی دوتامون هم فقط با طلبکاری نگاهش کردن اما کسی چیزی نگفت.

یکی دیگه که هم سن و سال خودش بود بهش گفت : آره شما (نگفت ما گفت شما) رفتید جنگیدید انقلاب کردید اما این جوونا اصلا انگار نه انگار ، ماشالله همه چیز هم که براشون مهیاست. شهر شده مال جوونا ؛ سینما با هر مدل فیلمی که بخوان ، bf  و gf  که اگه نباشه انگار شناسنامه ندارن (سرش را با تاسف تکان داد و ادامه داد) دین دیگه براشون کهنه شده. هویت ندارن اصلا.


 

اون هم سرش رو به نشونه تایید تکون میداد.

حسابی عصبانی شده بودم. طوری حرف میزدن که انگار واقعا معتقد بودن جوون یعنی بی فکر ، جوون یعنی سرخوش و بی خیال، جوون یعنی عیاش و داشتن اینارو رک و راست جلوی چند تا جوون میگفتن (اینجا جای یه نقدیه که دوست دارم به وقتش بگم) . معلوم نبود ما رو جمع کردن اینجا برای اعتلای فرهنگ یا سرکوفت زدن بهش با تهمت!

داشتم با عصبانیت نگاهش میکردم که دید و انگار به جای اون تهمت ها سلام و صلوات واسم فرستاده گفت: مگه غیر اینه؟ الان کدوم یکی از شما میدونید قبل از انقلاب تو زندانهای شاه چه خبر بوده؟ اصلا ببینم کدومتون واقعا دوست دارید نظام همین باشه؟
دیگه نباید جلوی خودمو میگرفتم . مستقیم تو چشاش نگاه کردم و گفتم: اگه ما نمیدونیم قبل از انقلاب تو زندانهای شاه چه خبر بوده از نگفتن شماهاست که به کرسی گرمتون لم میدید و به جای باخبر کردن ما از اون دوران تسبیح میچرخونید اگه شما بهمون گفته بودید ما هم الان میدونستیم . مگه از غیر شما از کی باید بشنویم؟ (ملتمسانه ازش پرسیدم: ) مگه کسی غیر شما رو هم داریم که بتونیم بهش اعتماد کنیم؟

طوری که انگار اصلا متوجه نیاز من به خودش نیست با سردی گفت: اونایی که تو خیابونها سطلهای زباله رو سوزوندن هم به ما عتماد داشتن؟ ما بهشون گفته بودیم این کارا رو بکنن؟ شما مطمئنید اونایی که شعار میدادن مرگ بر اصل ولایت فقیه از جای دیگه پر نشدن؟ احتمالا منظور شما این نیست که اونایی که میگفتن جمهوری ایرانی با نظام مشکلی ندارن؟

چه قیاس مع الفارقی! با کنایه بهش گفتم : اگه واقعا دنبال اونایی میگردید که از انقلاب دور شده باشن باید تو هم دوره ای های خودتون بگردید هر چی باشه شما یه وقتی تو نظام طاغوتی هم بودید اما ما فقط تو نظام اسلامی زندگی کردیم و از اولین لحظه تولدمون نون جمهوری اسلامی خوردیم . ما غیر از این نظام چیز دیگه ای رو تجربه نکردیم که حتی تصورش هم به مخیله مون خطور کنه اما شما نه. حتی اگه دنبال کسانی هستید که بخوان بر اندازی کنن میبینید که اونا هم یه وقتی شیرینی طاغوتی بودن رو چشیدن که دوباره فیلشون یاد هندوستان کرده، ما نمیتونیم از اونا باشیم و از این بابت مفتخریم. اگه هم چند تا از هم نسلهامون اشتباهی تو اون گروه اند چون گول خوردن و خودشون اعتراف کردن که گول خوردن اما اونایی که گول زدن هیچ وقت اعتراف نکردن.

انتظار نداشت به این صراحت حرف بزنم با جدیت گفت: درست نیست همه رو با هم جمع ببیندی تازه هر چی باشه کمترین کارشون این بود که انقلاب کردن . اون موقع اصلا شما نبودید که ...

استدلالی که میخواست بکنه برام تکراری بود زیاد شنیده بودم این حرفا رو با اطمینان بهش گفتم : آره قبول شما بودید که انقلاب کردید . اصلا از اینی که خودتون میگید هم بیشتر ؛ شما در حالی که تو یه نظام طاغوتی بودید اسلام خواستید . آره شما هنر بزرگی کردید قبول ، اما ما تو انقلاب بزرگ شدیم درسته که شما انقلاب رو درست کردید اما انقلاب هم ما رو درست کرد. انقلاب نتیجه شماست و ما نتیجه انقلاب. خوب گوش کنید یه خورده منصفانه تر به ما نگاه کنید ما بچه های شماهایی هستیم که میتونید ابرقدرتهای شرق و غرب زمین رو میخکوب کنید و با وجود نداشتن شرایط اسلامی یه انقلاب اسلامی در مقابل ابر قدرتها راه بندازید اما حواستون باشه ما بچه های خودتونیم و به همین قانع نمیشیم کمال طلبی اجدادمون به ما هم ارث رسیده . اصلا خودتون حساب کنید ؛ یه نسلی با وجود فساد و طاغوت و اختناق و ... یه انقلاب آزاد اسلامی ایجاد میکنن ، حدس میزنید بچه هایی که دست پرورده شونن بعد از برقراری اون انقلاب حالا چی میخوان؟

انگار تازه براش جا افتاده باشه که رو هوا نمیتونه حرف بزنه و باید خیلی حساب شده تر از کلمات استفاده کنه گفت : ببین (دخترم/پسرم) من اصلا منظورم این نبود که ما شما رو قبول نداریم (درحالی که داشت عملا خلافش رو ثابت میکرد) اتفاقا همینطور که گفتی شما ثمره انقلابید اما گاهی رفتارهایی ازتون دیده میشه که آدم نمیدونه باید چی بگه

فورا گفتم: اما من میدونم باید چی گفت چون میدونم اون رفتار ها از کجا آب میخوره چون ما فرق بین دینداری و ریامداری رو میدونیم چون شما فقط میخواستید عدالت رو در ثروت برقرار کنید بماند که کردید یا نه یا با چه شیوه ای، اما به نظر ما این کافی نیست عدالت باید در شُهرت هم برقرار بشه.

حرفم رو قطع کرد و با اطمینان و اعتراض گفت : داری اشتباه میکنی اینجا تنها کشوریه که شخص اول مملکتش کسیه که همه دوستش دارن و وقتی ملاقاتش میکنن از شوق اشک میریزن. این یعنی کسی که با خداست از همه مشهور تر و مقامش هم بالاتره.

من این حرفو کاملا قبول داشتم اما مسائل ریزی هستن که نمیشه به راحتی ازشون گذشت . بهش گفتم : این درست! منم به این افتخار میکنم اما به این هم معترضم که چرا باید قبل از شهادت دکتر بهشتی بذارید اون همه حرف و حدیث پشت سرش باشه و بعد از شهادتش شخصیت والاش شناخته بشه. و خیلی های دیگه که بعد از شهادتشون تازه شناخته میشن. سوال من از شما اینه که چرا سرویسهای جاسوسی دشمن بهتر از شما تشخیص میدن کی دلسوز نظامه و کی نه؟ تازه این که میگید یه مرد با خدا رهبرمونه بازم یه چیزی کم داره ما میگیم خوبه که رئیس یه حکومت مرد مومنی باشه یه مرد خدا مثل امام خمینی(ره) یا یه جانشین به حق مثل امام خامنه ای(مدظله العالی) که فقط خدا میدونه چقد دوستشون داریم اما به نظر ما رئیس یه حکومت باید معصوم باشه . به نظر ما حکومت یه معصوم باید جهانی باشه . ما به یه انقلاب اسلامی محدود به یه کشور کفایت نمیکنیم.

دوباره حرفم رو قطع کرد و گفت : مگه ما چیز دیگه ای میخواییم؟ ما هم با اینایی که میگی موافقیم. (صداش رو پایین آورد و با بی خیالی گفت: ) ما هم دوست داریم اینطور که شما میگید بشه و ایشالله میشه. (لحن گفتنش رو کاش میشنیدید)

محکم گفتم : بله حتما میشه مخصوصا که شما دارید زحمت میکشید هر غروب جمعه آهنگهای غمگین میذارید، چی از این تاثیرگذارتر؟ اونقده اون آهنگها و شعرهای تکراری موثرن که بعید نیست امام زمان(عج) ... لااله الا الله . آره شما هم دوست دارید بشه اما به مدل اونایی که میگن لطفا فردا نشه چون جلسه داریم پس فردا هم که نمیتونیم از اون برنامه بگذرید بعدشم که ...

نگاهش کردم. بهش بر خورده بود! البته حق میدادم بهش. اما به نظر من باید بهش بر میخورد تا قشنگ حساب دستش بیاد. مستقیم تو چشام نگاه کرد و گفت : اینایی که میگی رو خودمون میدونیم خیلی قبل از اینکه به فکر شما برسه هم میدونستیم (تُن صداش رو پایین آورد و گفت) اما کاری نمیتونستیم بکنیم

بغل دستیم با پا بهم زد که یعنی راست میگه دیگه کوتاه بیا توام!

رو کردم به بغل دستیم و گفتم : آخه به منی که وقتی چشمم رو باز کردم امام(ره) دیدم و آقا(مدظله العالی) نه یه مرد کراواتی مفسد با یه زن بی حجاب میگه بی دین. تو نمی سوزی وقتی آدمی که خودش برای درس خوندن مجبوره حتما کتابی رو باز کنه که صفحه اولش به جای عکس یه مرد خدا و توصیه دلنشین عاقلانه اش عکس دشمن خدا بوده با زن از خدا بی خبرش بهت بگه تو دین نمیفهمی؟ به تویی که از همه ملتهای دنیا با هویت تری بگه بی هویت؟

دوباره رو کردم سمت همون آقا و گفتم : اصلا ما نمیتونیم دنبال چیزی غیر از دین باشیم چون قدرت جواب دادن بهمون رو نداره. ما همه هویت خودمون رو از دین و از شمایی میدونیم که همین دین رو بهمون معرفی کردید اما چرا تا میاییم باهاش صمیمی بشیم با حرفای نتراشیده و بی حساب مثل خنجرهایی که از پشت زده میشه میخوایید و بین ما و هویتمون جدایی بندازید انگار حسودیتون میشه ما هم دیندار و وطن دوست باشیم.

فورا گفت : نه (دخترم/پسرم) این چه حرفیه؟ کی از این که شما تو راه درست قدم بردارید ناراحت میشه؟ ما خوشحال میشیم که ببینیم شما هم دارید به همون راهی میرید که راه امامه. ما هم دوست داریم شما رو در مراتب بالاتر ببینیم. اما مسئله اینه که شما هنوز به اون مرحله نرسیدید که بتونید خودتون راه رو ادامه بدید باید کمی صبر کنید ...

با شگفتی گفتم : ما هنوز به اون مرحله نرسیدیدم؟ ما ؟! اون موقعی که شما انقلاب کردید جلو شرق و غرب مگه چند سالتون بود که میگید ما حالا به اون مرحله نرسیدیدم؟تازه شما پشتوانه ای که الان ما داریم رو نداشتید. اونوقت به ما با وجود اینکه از اون موقع شما بزرگتریم و پشتوانه ای مثل شما رو داریم میگید هنوز زوده؟ تازه اگه یه مقایسه هم بکنید بین کارایی که با وجود حمایت نکردن شما کردیم میبینید خیلی جلوتر از اون موقع شماییم. چون ما تو پیشرفت (چه مادی و چه معنوی) رشد کردیم و استخوون ترکوندیم تو یه جمهوری اسلامی . آره درسته که شما جنگیدید اما ما با جنگ بزرگ شدیم. درسته که شما بحرانهای انقلاب رو رد کردید اما ما تون اونا بالیدیم و حالا جوون شدیم . اگه شما اهل مبارزه اید ما فرزند مبارزه ایم. اگه شما تونستید جنگ تحمیلی  رو که میشد دشمن رو در مقابل دید 8 ساله تموم کنید ما جنگ نرم رو که دشمن ممکن بود هر کسی باشه حتی یه آقا یا آقازاده (که حالا میدونیم هیچ فرقی با هم نمیکنن) رو 8 ماهه تموم کردیم. تازه خودتون میدونید که ابزارهای الانشون پیشرفته تر هم هست.

مردی که کنارش نشسته بود حرفم رو قطع کرد و گفت : این آقاجای پدرته . این چه طرز حرف زدنه؟

من هم دوباره رو کردم بهش و ادامه دادم: خیلی خوب ... آقای پدر! آمریکا و انگلیس (نگفتم اسرائیل) خواستن ما رو دست کم بگیرن اوضاعشون شد اون. پس خواهشاً شما این کارو نکنید . خوب بهمون نگاه کنید ؛ ما همون دبستانی ای هستیم که امام (ره) بهمون امید داشت و حالا ما بزرگ شدیم خوب میدونید که امام (ره) به هر کسی امید نمیبست حتما یه چیزی تو ما دیده بود. ما هم نمیخواییم امیدشو نا امید کنیم حتی اگه شما نخوایید کمکمون کنید. اینو گفتم که بگم اگه نمیخوایید کمکمون کنید جلومون هم قرار نگیرید کارنامه ما رو که میدونید ؛ پدربزرگهامون انقلابی اند ، پدرهامون جنگی و ما ...


نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد 1391 ساعت 05:02 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak