تبلیغات
حرفهای من - اعتراف






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

اون اعتراف های کودکی رو خوندید؟

مثلا یکیش اینه:
" اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه

تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد
"

میخوام من هم یه اعترافی بکنم؛


چهارم ابتدایی بودم
درس جغرافی داشتیم
تکلیفی که بهمون میدادن این بود که باید از متن کتاب سوال در بیاریم
نباید هم سوالامون الکی و آسون باشن

(بیچاره ما ... چقد اذیتمون کردن)
البته هنوزم که هنوزه حس میکنم اگه میتونم دقت نظر داشته باشم از اون سخت گیری هاست

بگذریم....
درسمون اونجایی بود که داشتیم رودخونه ها و سرچشمه هاشونو میخوندیم

مثلا رود فلان از کوه بهمان جاری میشود و به فلانجا میریزد
مثلا سوالی که از این جمله میشه در آورد اینه که :
رود فلان از کدام کوه جاری میشود و به کجا میریزد ؟
و از این دست سوالا...
جواب این سوال الان دو کلمه میشه
:
"کوه بهمان و فلانجا"
* * * * * *
یه بار نشستم و با خودم گفتم این سوال خیلی آسونه
وقتی من اسم رود رو میارم هر کی باشه میتونه خیلی راحت به جواب برسه پس بهتره اسم رود رو حذف کنم و اصلا از این هم سوال کنم اینطوری جواب طولانی تر هم میشه
بعد از این اندیشه شگرف سوال رو اینطوری تغییر دادم:

"کدام رود از کدام کوه جاری میشود؟"

وقتی این سوال رو نوشتم کلی با خودم حس میکردم عجب سوال سختی ساختم

عمرا اگه کسی بتونه بهش جواب بده
من حتما بیست میشم تو طراحی سوال


با کلی اعتماد به نفس رفتم و دفتر سوالا رو به معلمم نشون دادم

اون وقتی سوال رو خوند دعوام کرد و بهم گفت: این چیه آخه؟ آدم به این چه جوابی میتونه بده؟
من هم اینجوری بودم معلمم بهم گفت خودت بیا و این سوال رو بخون و ببین چی نوشتی!
من هم رفتم و یه بار دیگه با دقت خوندم و بهش فکر کردم
دیدم عجب سوالی ....!!!!!




نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت 01:42 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak