تبلیغات
حرفهای من






















حرفهای من

جانم فدای رهبرم امام خامنه ای

از اول :

صبح شنبه 11مهر من و تنی چند از خانواده به تحصن پیوستیم.

از مترو که خارج شدیم نمیدونستیم دقیقا کجا باید بریم. اما دیدیم عده ای همراه با چند طلبه جوان که جلودارشون هستن دارن به سمتی میرن فهمیدیم خودشونن و خودمونو به اونا رسوندیم. اما اول خیابون مامورهای نیروی انتظامی جلوی جمع ما رو گرفتن. از اونجا که مامورها مرد بودن و طبیعتا سعی میکردن جلوی آقایون وایسن ما خانمها از کنارشون رد شدیم و داشتیم ازشون میگذشتیم که اومدن و جلوی ما رو هم سد کردن؛

من : چرا نمیذارید بریم؟

مامور : ممنوعه

من : پس چرا این همه آدم اونورن؟

مامور : اونا از یه خیابون دیگه رفتن

(یعنی راهنمایی کرد از یه سمت دیگه میتونیم بریم. هم وظیفه اشو انجام داد هم به ما کمک کرد)

بالاخره همراه با جمع از همون راهی که اونا میگفتن رفتیم . تو راه یه پیرزن که جمع رو دید ازمون پرسید تشییع جنازه شهداست؟

گفتم نه تحصنه

دوستم بهش گفت تشییع شهدا فرداست

پیرزن : تحصن چی؟

براش توضیح دادم

برامون آرزوی موفقیت کرد و رفت. بعد از چندتا پیچ به محل تحصن رسیدیم. وقتی جمعیت رو دیدیم یکی از همراهان به یکی دیگه گفت: خودتو برای همه چیز حتی کتک خوردن آماده کن!!

رفتیم تو جمعیت؛


بقیه اش...
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 03:18 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |



دیشب فیلم رو دیدم
اول از هر چیز بگم که از زمانش راضی بودم یعنی از 3 ساعت بودنش . احساس کردم میارزید به خاطرش آماده شم و از خونه بیام بیرون! دو تا فیلم دیگه ای که به خاطرشون حاضر شدم سینما برم و بلیط بخرم یکی قلاده های طلا بود و یکی هم ملک سلیمان. هر دوشون فیلمهای خوبی بودن اما به نظر من کوتاه بودن. یعنی آخر فیلم که تموم میشه ، میگم: همین؟! این همه راه اومدم فقط واسه 2 ساعت؟!
اما "محمد رسول الله" خوب بود.

نمیدونم مشکل از سینماییه که ما رفتیم یا از 8 شب بودنش ، خلاصه که سینما خیلی خلوت بود!!! خیلی!!!!! نهایتا 30 نفر بودیم!!!
البته این برای من که دوست دارم تو سکوت و با دقت فیلم رو نگاه کنم خوب بود اما فکر نکنم مجید مجیدی خوشش اومده باشه.

بله بالاخره به تماشای فیلم نشستیم....

به نظرم طراحی لباسها از رسم و عرف و عادت اون زمان حجاز فاصله داشت!! به وضوح!! من با "تحریف" مخالفم به هر دلیلی که میخواد باشه!
استفاده از مدل لباسهای دوران ابتدایی آغاز مسیحیت برای دوران ابتدایی آغاز اسلام چه معنی ای داره؟؟؟؟!!!
چیزی در مورد مسیحی سازی اسلام شنیدید؟؟؟؟!!!!



اما در مورد صداها:
خوب بود ؛ هم صدای شخصیتها هم موسیقی
به جز:
صدای پیامبر(ص)!!!
و اگه به این نکته توجه کنیم که این فیلم مربوط به منطقه حجازه (مثلا!!!) اون وقت باید گفت موسیقی هم مال اون فضا نیست!!!!!!
استفاده از موسیقی مسیحی برای یک فیلم اسلامی ..... چرا؟!!
چیزی در مورد مسیحی سازی اسلام شنیدید؟؟؟؟!!!!

درباره شخصیتها دو تا نکته مهم رو باید بگم:
1. شخصیتهای مهم و فعال در تاریخ در حاشیه فیلم و منفعل هستن!!!
2. شخصیتهایی که اصلا در تاریخ وجود ندارن در متن و فعال هستن!!!
مثال :
1. پیامبر(ص) کودکیست مثل همه کودکان در پی زندگی و کودکانه های خودش و ناآگاه از خودش و خطراتی که یک پیامبر را تهدید میکنه....(تعریفی که هالیوود از همه منجی های بشارت داده شده ارائه میده که خودشون نمیدونن کی هستن و طی یک اتفاق و بدون برنامه همه چیز عوض میشه!!!)
2. ساموئل یهودی اصلا در تاریخ وجود نداره!!!!!!!!!
با توجه به حضور این شخصیت در فیلم چند تا مطلب هست:
1) اول از همه بگم که بعد از دیدن این شخصیت بود که احساس کردم دیگه لازمه که حتما از کیفم قلم و کاغذ در بیارم و بقیه فیلم رو ببینم!!
2) این شخصیت مدت  زیادی از فیلم مبهمه که دنبال روشن کردن حقیقته یا دنبال خاموش کردنش!!
3) وقتی سازنده فیلم صراحتا میگه این کاراکتر رو خودش اضافه کرده ، سوال من اینه:
   شما میخواستید قسمتهایی از زندگی پیامبر (ص) رو به تصویر بکشید یا تصورات ذهنی خودتون رو؟
   منه بیننده میتونم به فیلم شما استناد بکنم یا نه؟
   باید باورش کنم یا نه؟
اسم این کار تحریف تاریخ نیست؟؟؟؟؟؟؟ (این کارو متاسفانه قبلا هم از دیگران دیدیم)




مسئله بعدی که در همین راستا مهمه دشمنی دیرینه یهود با خط ولایته
همونطور که میدونید طبق آیه 82 سوره مائده بدترین دشمنان ما یهودیان و مشرکانن
اونها با علم چهره شناسی حتی از زمان عبد مناف میدونستن قراره از این خط پیامبر آخرالزمان بیاد و .... برای همین دستشون به خون هاشم و عبدالله و خود پیامبر(ص) و گفته شده حتی امام زمان(عج) آلوده است و مطمئنا خط ولایت هم از دشمنانش باخبره و سعی میکنه نقشه های اونا رو نقش بر آب کنه.
این مسئله البته به نظر من در فیلم به نوعی نشون داده شده اما مشکل اینجاست که کاراکتری مثل ساموئل نمیذاره مسئله شفاف سازی بشه و با توجه به اینکه ما در تاریخ هر دو مدل یهودیان رو داریم هم اونایی که مسلمون میشن هم اونایی که دشمنی میکنن دیگه احتیاجی به این تحریف نیست!!!


از ایرادهای کوچولو مثل
"عبوس بودن چهره عبدالمطلب"



و یا "دویدن(سعی) عبدالمطلب هنگام طواف به جای راه رفتن که سنت طواف ابراهیمیه همونطور که در فیلم از زبان ابوطالب گفته میشه"
اگه بگذریم.........


از اینها نمیشه گذشت :
1- استفاده از بعضی کلمات در فیلم جای تامل فراوان داره!!!!!!!!
مثل : "رفع تحریم"!!!!
2- همزمانی پخش فیلم که داستان اصلیش مربوط به پایان تحریم اقتصادی (دوران شعب ابی طالب) هست با توافق برجام آدم رو به فکر نباید ببره؟؟؟؟
3- و در آخر با توجه به اینکه فیلم از مدل فیلمهای خوش پایان هست ، نشون داده میشه که با "پایان یافتن تحریم" همه خوشحال میشن!!!!



این چرا آخرش بنفش شد!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 12:53 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 02:43 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

جماعت!


كجا می رویم ؟

چرا انتظار بهار را نمی كشیم ؟ چرا دیگر صورت هامان (ناضره ) نیست ؟

چرا چشم هامان (الی ربك ناظره ) نیست ؟

مگر فراموشمان شده زمین از آن خداست و (یورثها من یشاء من عباده )؟

مگر فراموشمان شده (والعاقبه للمتقین )؟

چرا دلهایمان را به (انّ الارض یرثها عبادی الصالحون ) خوش نمی كنیم ؟

چرا منتظر (الساعه ) كه ( قریب ) است نیستیم ؟

چرا برای (یوم الخروج ) روز شماری نمی كنیم ؟

چرا به ( والله متم نوره ) یقین نداریم ؟

جماعت !

باور بیاورید به وعده خداوند ؛ ( لیستخلفنهم فی الارض ) دروغ نیست ؟

(لیظهره علی الدین كله) جدی است ، اگر چه مشركان را خوش نیاید.

جماعت !

(انشق القمر) در پیش است .

(اقترب الساعه ) چشم بر هم زدنی طول نمی كشد.

(یوم الفتح ) از راه می رسد و خدا نكند در آن روز از كسانی باشیم كه ایمان به دردمان نخورد.

جماعت !

نمازهایتان را با ( امن یجیب المضطر ) ختم كنید.

و به یاد داشته باشید منت خدا را بر ( الذین استضعفوا فی الارض) .

او همه تشنگان را با (ماء معین ) سیراب می كند.

جماعت !

خداوند به (اقامو ا الصلوه ) ما افتخار می كند.

(اتواالزكوه) ما را به رخ دنیا طلبان می كشد.

از ( امروا به معروف و نهوا عی المنكر ) ما حظ می كند .

جماعت !

ما تنها نیستیم .

(اینما تكونوا یات بكم الله جمیعا ) دست به سر كردن ما نیست .

چرا نوید ( بقیه الله خیر لكم ) را به یكدیگر نمی دهیم ؟

به خدا قسم زمین ، مرده نمی ماند !


به خدا قسم (جاء الحق ) آمدنی است و (زهق الباطل) شدنی است !

و وای به حالمان اگر از مفلحون (حزب الله) نباشیم...

 


نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد 1394 ساعت 05:35 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت 1394 ساعت 01:01 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

کاش روزی بنویسند به دیواربقیع ~ یک فراخوان کمک؛ طرح احداث ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ جایزه فرشچیان؛ قطعه زیبای عقیق!



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ کارگران مشغولند؛ طرح احداث ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ چند روز مانده به اتمام ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ نماز؛ صحن عتیق ...



کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع ~ فلش راهنما، مرقد زهرای شفیع....



نوشته شده در شنبه 16 اسفند 1393 ساعت 01:06 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس
نوشته شده در چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت 12:31 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس
.

نوشته شده در یکشنبه 16 آذر 1393 ساعت 08:41 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس
.

نوشته شده در سه شنبه 11 آذر 1393 ساعت 06:01 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |








شما هم عمّال آمریکایید!!!


{امام خمینی(ره) خیلی صریح حرف میزد یکی از جملاتش که فراموش نمیکنم این بود : اگر اسلام را نمیخوایید گم شوید!!! ..... :| }



پ.ن : برای اونایی که شاید خوب رنگ خط آخرو تشخیص ندن میگم ؛ بنفشه!

نوشته شده در دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت 12:06 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

چگونه بخوانم تو را ؟

ای تو!

ای رحمت در همه چیز  گسترده

و نیروی هر چیز را اختیار کرده

و همه چیز را مغلوب ساخته به بزرگی

و تنها صورت باقی بعد از هر فانی

ای تمام نامهای جزء جزء هر چیز

ای که میدانی

ای عالم لایعلم

ای خود علم

ای نور

یا نور یا قدوس

که پنهانی تدبیر میکنی و آشکارا تأمیر

آن چیست که نزدیکم سازد به تو

که جز تو هیچ نیست و هر چه هست ، همه هست تو!

پس تقرب میجویم به تو با تو

تا بیاموزم چگونه با تو ماندن را

تو را داشتن را

و قدر دانستن

که دانستن قدر

قدر آنکه تو باشی

از من بعید است و به تو نزدیک

پس بیاموز

و ببخشای

بر این بنده عاصی

که به غیر از تو ندارد

نه پناهی

و نه بخشایشی از هر گناهی

و هیچ پوششی برای هر نازیبایی

راستی چه کسی تواند چون تو بکند زشتی را زیبایی؟

زشتی در مقابل تو

نازیباییست به خود

و ظلم!

ظلم بر خود در جرات یافتن بر تو

اما

اگر آن جراتی باشد دلخوش به لطف تو

چه کسی مسئول است جز تو؟!

دنیا را آفریدی و دنیا مرا فریفت

حال آنکه حیلت تو فریبنده تر بود

سادگیم را بگذر

سخنم را بشنو

و چنان کن که باشد بین منو تو

هر چه دانی و ندانند

من که را دارم جز تو

تا خدایم باشد

و ببخشد

آنچه کردم با بهانه

هر بهانه که هیچ است

و کم ارز

و باز او ببخشد با بهانه

و باز هم بسپارد به ید ما نو بهانه

تا ببخشد

من کدامم در این بین؟

دلشکسته با بهانه

من که خود دل شکستم

با همان دل

ره سپارم تا کنار صاحب دل!

نه عذری میشناسم

و نه عذری میپذیرم

و نه پیوندی بر این دل میتوانم

پس تو ای صاحب این دل

این تو و این من و این دل؛

همه با تو!

ای که با نیکی به نیکی به سر انجام رساندی

آتشی هست در قلمرو تو؟

باور کنم از خود راندن را از تو؟

یا قهر را در آشتی با تو؟

آن تویی که همه جانها را

با عشق بالاندی

و به مهر پروردی

تا پی ببندند به محبت

تو؟

تو و قهر؟

هرگز

تو با آنکه نداند که در این لطف نشسته

نکنی کم لطفی

چه رسد که بداند که در لطف نشسته

و بداند که تو باشی آنکه در لطف نشانده

و تو دانی که چه ترد است

او که در پر در این دشت پر زر

در کنار خیر و هم شر

با وجود تو همان مهر سرتر

نشسته به امید لطف بیشتر

او چگونه بر بتابد آنچه گویند که از شر برسد بر بدن هر که باشد از تو دورتر؟

هان مگر تو نه همانی که نزدیک؟

من که باشم که کنم دور خودم را در کنار توی نزدیک؟

من اگر صبر کنم بر آتش

تو کجایی؟

تو کجایی؟

غم من دوریِ از توست

نه نزدیکی آتش

و اگر ناپسند است جهنم

و درونش هم نا اهل

من که اهلم

پس چگونه این توی تو

میتوانی که ببینی تا بماند آن یکی دوست در میان آنکه نادوست!؟

نه هرگز

آنچه من دیدم از تو

از مهر

از عشق

از لطف 

نابودی است قهر را

تا مملو شود آتش اهل قهر را

به همان لطف

که با آن آفریدن آغازیدی

همین جا

همین حال

همین حین

بکن این من

همان آینه که ببینند تو را در این بین

پس بینداز این همه زنگار که بسته بر این آینه لطف :

چه گناهی که وقیحم سازد

یا عذابم بارد

تا ببندد در آن نعمت را

که دعای مقبول کم آن است

تا ببینی آنچه در اوست

که مهر است

که عشق است

که لطفیست وجودی

نبودی در تو بودی

و آن توست!!



نوشته شده در یکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت 01:53 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

خبرگزاری رویترز اعلام کرد کری به همتای ایرانی خود گفته است آمریکا به اعمال تحریم‌های موجود ادامه خواهد داد.

دیدار کری و ظریف در حاشیه داووس و تهدید مستقیم ایران به ادامه اعمال تحریم ها در حالی است که وزیر امور خارجه آمریکا در زمان حضور خود در داووس  و در گفتگو با العربیه ایران را به حمله نظامی تهدید کرده بود.





ولید المعلم، وزیر امور خارجه سوریه و رئیس هیات اعزامی دولت به نشست ژنو2 در اظهاراتی عنوان داشت: تا زمانی که جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا از سخنانش در مراسم افتتاحیه نشست ژنو 2 عذرخواهی نکند دمشق درخواست واشنگتن برای انجام مذاکرات مستقیم را نخواهد پذیرفت.


من دیگه حرفی ندارم :|


نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 07:50 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

این عکس رو خودم گرفتم
اون روز که عکس رو گرفتم هیچ بازرسی و گشتنی در کار نبود. اما فرداش وقتی میخواستم وارد مسجد الحرام بشم یه خانمه انتخابی به بعضیا گیر میداد که باید کیفتونو بگردم. جلو منو هم گرفت و وقتی پرسیدم چی شده؟ گفت : "دوربین داری" (همینطوری به فارسی) من اینجوری شدم : از کجا فهمیدن!!! ولی دوزاریم افتاد که به خاطر عکسای دیروزمه که از طبقه بالا از جاهای خاص گرفتم
اما از خوش شانسیم اون روز دوربین نبرده بودم بهش گفتم نه من دوربین ندارم!!!!!
و به خیر و خوشی وارد شدم
کیفیتش رو نمیارم پایین که خوب نگاه کنید دارن چیکار میکنن
(اول عکس رو سیو کنید بعد بازش کنید تا کاملش رو ببینید . مجبور شدم از جاهای مختلف آپلود کنم که اگه یکی جواب نداد با بقیه ببینید)

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


آپلود عکس , آپلود رایگان" alt="" />


آپلود عکس" alt="" />

آپلود عکس" alt="" />

pic 98" alt="" />

نوشته شده در یکشنبه 24 آذر 1392 ساعت 11:03 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

این متن نامه روحانیه :

(این رنگی هاش مال منه)

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دامت بركاته

باسلام و تحیات وافره،

(این قسمت شر و ور... نه ببخشید منظورم این بود شعره!!!

نمیخوام الکی طولانی بشه حذف کردم)


دستاوردهای قطعی این توافق اولیه، به رسمیت شناخته‌شدن حقوق هسته‌ای ایران و حراست از

دستاوردهای هسته‌ای فرزندان این مرز و بوم بوده است(اونا که یه چیز دیگه میگن) و در

كنار آن با توقف روند تحریم‌های ظالمانه، بخشی از فشارهای غیرقانونی در تحریم‌های یك‌جانبه برداشته

و فروپاشی سازمان تحریم آغاز شده است. درنتیجه این ابتكار ایران اسلامی و استقامت ملت بزرگ

ایران، قدرتهای بزرگ به این نتیجه رسیدند كه تحریم و فشار، راه به جایی نخواهد برد(امریکا که

گفت بالاخره تحریم نتیجه داد و تونستیم حرفمونو به ایران تحمیل

کنیم)
و همان‌گونه كه ایران از آغاز اعلام كرده بود، برای كسب توافق، راهی جز احترام متقابل و

مذاكره عزتمندانه (چقدم عزتمندانه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!) وجود ندارد، موضوعی كه

متأسفانه طرف مقابل با تأخیر به درك آن رسید(باز خوشبحالش اون به یه چیزی

رسید ما به چی رسیدیم اونوقت؟؟؟؟)
. بی‌تردید حصول این توافق، به نفع همه

كشورهای منطقه(خوش به حال کشورهای منطقه به خصوص عربستان

 ،رژیم صهیونیستی، اماراتِ... لا اله الا الله دهن آدمو باز میکنه)
و صلح و

پیشرفت جهانی در راستای رویكرد برد-برد خواهد بود. (تو باید به فکر برد ما باشی یا

برد اونا؟؟؟؟؟)
اینجانب با تبریك این توفیق الهی به حضور رهبری معظم انقلاب، از هدایت و

حمایت جنابعالی سپاسگزارم و با تقدیر و تشكر از پشتیبانی‌های بی‌شائبه ملت بزرگ ایران و

گرامیداشت یاد شهیدان هسته‌ای، عهد خالصانه این دولت را در خدمت به این ملت قدرشناس تجدید

می‌كنم و استمرار دعای خیر جنابعالی و آحاد ملت را مسئلت دارم.(امام خامنه ای عالی

جواب این قسمت نامه اشو میده)


حسن روحانی

۳ آذر ۹۲




اینم جواب امام خامنه ای:

(این رنگی هاش مال منه)

بسمه تعالی

جناب آقای رئیس‌جمهور

(اسمشو نمیاره!!!!)

(سلام هم نمیکنه!!!!!
)

دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید (نه آنچه در واقعیت انجام داده اید!!!!!!) در

خور تقدیر و تشكر از هیئت مذاكرات هسته‌ئی و دیگر دست‌اندركاران است و میتواند پایه‌ی اقدامات

 هوشمندانه‌ی بعدی(یعنی امیدوارم بعدا عاقل بشید قرار گیرد. بی‌شك فضل الهی

و دعا و پشتیبانی ملت ایران عامل این موفقیت بوده و در آینده نیز خواهد بود ان‌شاءالله(اما خبری

از تبریک گفتن نیست)
. ایستادگی در برابر زیاده‌خواهیها همواره باید شاخص خطّ مستقیم

حركت مسئولان این بخش باشد(نگفت بوده!!!! گفت باید باشه)، و چنین خواهد بود

ان‌شاء الله(همون معنی قبلی رو میده یه چیزی تو مایه های خدا

عاقلتون کنه
).

(اینجاش یه چیزی مثل اینا رو نداره!!!!!!:

از خداوند بزرگ توفیق شما را در انجام این وظیفه‌ی خطیر

مسألت می‌نمایم.

یا

توفیقات جنابعالی را از خداوند متعال خواستارم.

یا

توفیق جنابعالی را در این مسئولیت ارزشمند از خداوند متعال

خواستارم.)


سیّد علی خامنه‌ای
۳ آذر ۹۲



****************************************************************************

دوستان ما باید بتونیم حرفای ایشون رو تحلیل کنیم

چون ما شیعه ایم

شیعه باید از رو اشاره بفهمه و عمل کنه

حرفای آقای رائفی پور رو گوش کنید

ما باید بتونیم "نگفته" ایشون رو تشخیص بدیم تا ادعای «گوش به "گفته" معصوم دادن»مون رو ثابت

کنیم

ایشون معصوم نیست

اما برای ماها که امت این امامیم یه آزمایشه

یعنی باید ثابت کنیم وقتی یه حاکم که منسوب به امام معصومه، یه چیزی میگه "میفهمیم" و سراپا

گوشیم چه برسه که معصوم گفته باشه!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 02:14 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آیت الله جوادی آملی :

گزینه لبیک یا حسین(ع) را بر روی میز داریم.



آپلود عکس رایگان و دائمی

نوشته شده در یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 03:32 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

هر وقت دستت رو بستند بگو : یاعلی

51457242093381344684.jpg


هر وقت سیلی خوردی بگو : یا زهرا

34112584359149335429.jpg


هر وقت بی یاور شدی بگو : یا حسن


91656849739323362591.jpg


هر وقت آب خوردی بگو : یاحسین

04915379905486805691.jpg



هر وقت تشنه شدی و آب نخوردی بگو : یا ابوالفضل

34893716440671134940.jpg


اما

هر وقت

تشنه شدی ،


آب نخوردی ،

دستتو بستند ،

بی یاور شدی ،

سیلی خوردی و...

بگو :

امان از دل زینب!

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 ساعت 08:18 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



باز باران با ترانه


می خورد بر بام خانه

یادم آید كربلا را


دشت پر شور و نوا را


گردش یك روز غمگین


گرم و خونین


لرزش طفلان نالان


زیر تیغ و نیزه ها را


باز باران با صدای گریه های كودكانه


از فراز گونه های زرد و عطشان


با گهرهای فراوان


می چكد از چشم طفلان پریشان


پشت نخلستان نشسته


رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی


چشم در چشمان هم آرام و سنگین


می چكد آهسته از چشمان سقا


بر لب این رود پیچان


باز باران


باز باران با ترانه


آید از چشمان مردی خسته جان


هیهات بر لب


از عطش در تاب و در تب


نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی


رو به پایان


مرد محزون


دست پر خون می فشاند


از گلوی نازك شش ماهه


بر لب های خشك آسمان با چشم گریان


باز باران


باز هم اینجا عطش


آتش شراره جسمها


افتاده بی سر پاره پاره


می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره


شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان


وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان


دستها آماده شلاق و سیلی


چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلگون


درین صحرای سوزان


می دود طفلی سه ساله


پر ز ناله


پای خسته


دلشكسته


روبرو بر نیزه ها خورشید تابان


می چكد از نوك سرخ نیزه ها


بر خاك سوزان


باز باران باز باران


قطره قطره می چكد از چوب محمل


خاك‌های چادر زینب به آرامی شود گل


می رود این كاروان منزل به منزل


می شود از هر طرف این كاروان هم سنگباران


آری آری


باز سنگ و باز باران


آری آری


تا نگیرد شعله ها در دل زبانه


تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه


تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی


بر فراز خیمه برگونه ها


بر مشك ساقی


كاش می بارید باران


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت 11:57 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

آنان امروز را خوش میدارند

و ما امروز را عزاداریم...

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی




اما ببین بالای خیمه فرمانده پرچم سرخ در احتزاز است


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



آری بگذار این سالهای حرام بگذرد....

ما عاشورا جشن میگیریم!!!

روز پیروزی . . .


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت 06:34 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

عباس!


عباس!


عباس!


و تو چه میدانی که کیست عباس...


او همان کسی است که هنوز شرم دارد از ...



آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی




. . . . .




و کسی منتظر اوست که دیگر آب نمیخواهد!!

:


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


:


برگرد!




آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت 05:05 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

مادرش در راه رفتن شبیه پیامبر(ص) بود



و پسرش در همه چیز شبیه پیامبر(ص)



در آخرین لحظات به پسرش گفت:



علی اکبرم!


کمی برایم ، راه برو !...

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 01:47 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

مدینه بود و غوغا بود اسیر دیو سرما بود

محمد سر زد از مکه که او خورشید دلها بود

لالا خورشید من لالا گل امید من لالا

خدیجه همسر او بود زنی خندان و خوشخو بود

برای شادی و غمها خدیجه یار خوشرو بود

لالالا شادیم لالا غمم آبادیم لالا

خدا یک دختر زیبا به آنها داد لالالا

به اسم فاطمه , زهرا امید مادر و بابا

لالالا کودکم لالا قشنگ و کوچکم لالا

علی داماد پیغمبر برای فاطمه همسر

برای دختر خورشید علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لالا گل دردانه ام لالا

علی شیر خدا لالا علی مشکل گشا لالا

شب تاریک نان می برد برای بچه ها لالا

لالا مشکل گشای من گل باغ خدای من

حسن فرزند آنها بود حسن مانند بابا بود

شهید زهر دشمن شد حسن یک کوه تنها بود

لالا کوه بلند من شراب و شعر و قند من

علی فرزند دیگر داشت جوانی کوه پیکر داشت

همیشه حضرت عباس به لب نام برادر داشت

لالا نازک بدن لالا عصای دست من لالا

گل پر پر حسینم کو؟ گل سرخ و گل شب بو

کنار رود و لب تشنه تمام غنچه های او

لالالا غنچه ام لالا لالالالا گل فردا

حسین و اکبرم لالا علی اصغرم لالا

کجایی عمه جان زینب / سکینه دخترم لالا

لالالالا گل لاله نکن گریه نکن ناله

شبی سرد است و مهتابی / چرا گریان و بی تابی ؟

برایت قصه هم گفتم / چرا امشب نمی خوابی ؟

لالالا جان من لالا / گل باران من لالا


آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی


نوشته شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 02:16 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

بالاخره ساکن ثابت خوابگاه خودم شدم

بیخود نیست میگن استقامت بورزید و ... خلاصه

تهش یه چیزی میشه!!!!!!!


این هم کارتم:

آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی

همون کارت قبلیه رو گرفتن روش شماره اتاق جدید

زدن


اگه میدادن من بافتوشاپ درستش کنم آبرومندانه تر

میشد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
چیه نکنه انتظار داشتید شماره شناسنامه هم

بذارم؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 02:47 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

اولش بگم هنوز پول خوابگاه رو ندادم و تازه درخواست رو فرستادم . 

البته درخواست رو هم بهشون گفتم خودشون واسه ام فرستادن. 

یعنی من این ترم؛

بدون واریز کردن پول 

بدون داشتن کارت خوابگاه

بدون داشتن کلید اتاق وارد خوابگاه شدم 

حالا داشته باشید که از تصمیمات جدید مسئول کل خوابگاه های 

دختران در مورد خوابگاه خودمون خبر هم ندارم!

یکی از تصمیماتشون تو این ترم این بود که ساختمون خوابگاه ما رو 

اختصاص داده بودن به بچه های دکتری و دیگه به ارشدها اتاق 

نمیدادن

تصمیم دومشون هم این بود که رنگ کارت خوابگاه این ترم قرمز بود 

(ترم قبل زرد بود. کلا هر ترم یه رنگیه.)

*******************************************

و حالا نحوه ورودم:

اومدم برم تو انتظامات(منو میشناخت از ترمهای قبل و خیلی مهربون 

بود) بهم گفت: سلام خانم فلانی کارت خوابگاه دارید؟

من هم یادم اومد کارت ترم پیش رو دارم بهش گفتم: بله

فکر کردم همین کافیه و دیگه کارت رو نمیخواد ازم چون منو 

میشناخت.

اما بهم گفت میشه ببینم؟

من هم با نا امیدی تمام کارت زرد رنگم رو بهش نشون دادم

بهم گفت : ااااااا چرا مال شما زرده؟ آخه مال بقیه قرمز بود

من فقط سر تکون دادم که یعنی نمیدونم

دوباره خودش پرسید: آها . شما ارشد بودید. شاید برای همین به 

شما زرد دادن!

با تاکید گفتم بله

دوباره خودش شک کرد و تاریخش رو نگاه کرد و فقط متوجه 92 شد 

و روز و ماه رو ندید!

بعد گفت تاریخشم که درسته

کارت رو بهم داد

در حال دادن کارت بهش گفتم: مال بقیه قرمزه؟؟؟؟ پس چرا به من 

زرد دادن؟؟؟؟؟

گفت آره

گفتم پس بهشون میگم درستش کنن نباید اینجوری میدادن

گفت نه لازم نیست اگه خودشون دادن که حتما باید اینجوری باشه

دیگه

من باز گفتم: حالا میرم دنبالش ببینم چرا اینجوری شده
.
.
.
.
.
و دیگر هیچ!!!!!!!!!!

بله اینجوری بود که من طلبکار شدم

نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 10:48 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |


آپلود عکس" alt="" />



گمان نکنم......




آپلود عکس" alt="" />



نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور 1392 ساعت 02:32 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

تو خوابگاه ما اتاقها 4 نفره است . دو تا از بچه ها فقط دو روز در هفته

میومدن و بقیه روزها 2 نفر بودیم. یه شب که از سالن مطالعه

داشتم میرفتم اتاق دیدم جلو در اتاقمون جای 4 تا

دمپایی 3 تا هست. تعجب کرده بودم با خودم گفتم:

امشب که هر چهار تامون هستیم. پس کی نیست الان؟

(اصلا متوجه نشدم که خودم بیرون وایسادم)

با خودم فکر کردم : عیبی نداره الان نگاه میکنم ببینم کدوم دمپایی

نیست اونوقت میفهمم کی بیرونه!!!!

بعدش به دمپایی ها با دقت نگاه کردم و گفتم:

این که هست

اینم هست

این یکی هم هست

آها... آبیه نیست

آبیه مال کی بود؟

آها مال من بود

من کجام؟

من بیرونم!

آها.. من بیرونم

آره من بیرونم

خاک عالم!!!!!!!!!!!!



******************************************

یعنی به علم حضوری متوجه نشدم که بیرون اتاقم، به علم حصولی

فهمیدم


اگه گفتید کدوم یکی از این دمپایی ها مال منه؟



آپلود عکس

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خودتونو اذیت نکنید هیچکدوم!!!!!!!!
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 02:48 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره کهف آیه 21:

و بدینسان مردم را از حالشان با خبر ساختیم تا همگان(مومنان و کافران) بدانند که وعده خدا حق است و در رستاخیز هیچ تردیدی نیست. آری آنگاه اصحاب کهف را از خوابشان بیدار کردیم و مردم را از حالشان باخبر ساختیم که آنان درباره حقانیت معاد با یکدیگر کشمکش میکردند. ولی منکران معاد با این نشانه بزرگ به حقیقت راه نیافتند، از این رو گفتند: بنایی(دیواری) بر آنان بسازید و رهایشان کنید، پروردگارشان به حالشان آگاه تر است. اما کسانی که در آنچه بدان باور داشتند(حقانیت معاد) پیروز شدند، گفتند: ما حتما بر آنان مسجدی بنا میکنیم تا یادشان زنده بماند.



ببینم چیکار میکنین..........
(هرچند قابل پیش بینیه)

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد 1392 ساعت 04:51 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

تنها با فاصله یک روز از هتک حرمت به دختر چادری

آمر به معروف در منطقه پونک، یک زن چادری همراه

با فرزند ۳ ساله‌اش در محله خانی‌آباد تهران مورد

ضرب و شتم یک بدحجاب قرار گرفت!!!!!!!

آپلود عکس


(فرهنگ نیوز)

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 12:28 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

ضمن تبریک به رئیس جمهور منتخب() اینها رو لازم میدونم بگم:

  • وقتی که مای حزب اللهی و مرجع مردم هر جا نشستیم گفتیم “مبارزه با فتنه و انحراف” این پالس را به جامعه دادیم که فتنه‌ی برپاشده برای براندازی نظام (که اتفاقاً ما حزب اللهی ها خیلی طرفدارش هستیم و جانمان را برای حفظش می‌دهیم) انقدر هم اهمیت نداره، آنچه مهم است “انحراف” است. توجهی هم نکردیم که با زدن احمدی‌نژاد گفتمان او هم دارد می رود زیر گِل! خب مردم نجیب ایران هم از آنجایی که این حرفا رو از طرفداران خالص احمدی نژاد شنیدند، جدیش گرفتند و برای مبارزه با آن، به ضد انحراف ترین گزینه موجود و به گزینه‌ی مطلوبِ کاشف انحراف رای دادند؛ به این ترتیب خدا رو شکر که خطر انحراف از سرمان گذشت!
  • وقتی “کارآمدی” را از “انقلابی بودن” جدا کردیم و گفتیم آقای شهردار-خلبان کارآمد است،‌ حالا اگر خیلی هم انقلابی نیست عیب ندارد، اصلاً زیاد انقلابی بودن خوب نیست، باید کمی “معتدل” باشیم، مردم هم رفتند سراغ گزینه ای که اصالتاً شعارش خودش و قبیله سیاسی‌اش کارآمدی و اعتدال است و اصل جنس را انتخاب کردند به جای بدلش؛ آخه مردم ایران در انتخاب‌شان آرمانگرایند!
  • وقتی همین سران به اصطلاح اصولگرا ویژگی هایی مانند ساده زیستی، مبارزه با اشرافیت و فساد (حتی فقط شعارش)، برنامه برای مدیریت جهان (حتی فقط حرفش)، عدالتخواهی و… را به سخره گرفتند، نادیده گرفتند یا کم ارزش جلوه‌شان دادند، به طوریکه وقتی در مناظره‌ی آخر کاندیداها، چندین بار با بهانه‌های مختلف و از زبان نمایندگان قبیله‌های سیاسی مختلف به حضور جمهوری اسلامی در آمریکای لاتین حمله شد، کسی پیدا نشد که از حضور در حیاط خلوت شیطان بزرگ دفاع کند، حرف زدن از آرمان جهانی مستضعفین پیش‌کش. درنتیجه این ارزش‌ها در چشم مردم و حتی در چشم کاندیدای‌ حداکثری مان کم رنگ شده بود و این یعنی ما مزیت رقابتی مان و حتی به قولی مشروعیت مان را از دست دادیم (مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالتخواهی است. این، پایه مشروعیت ماست. الان درباره مشروعیت حرف های زیادی زده می شود ، بنده هم از این حرف ها بلدم؛ اما حقیقت قضیه این است که اگر ما دنبال عدالت نباشیم، درحقیقت من که اینجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ یعنی هرچه اختیار دارم و هرچه تصرف کنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ دیگران هم همین طور. تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبی انسان های مفت خوار و سوءاستفاده کن امکان پذیر نیست. بخشی از کار عدالت اینجا تنظیم می شود/آقا-۸۲/۶/۵)
  • وقتی فکر کردیم مردم کسی را انتخاب می کنند که اصولگرا باشد، دیگر شعارهایش خیلی اهمیتی ندارد، وقتی رفتیم توی خیابان چند تا شعار بیشتر نداشتیم (یا نخواستیم که داشته باشیم)، در همین حدود که “رای ما جلیلی”، خب مردم (حتی حزب اللهی‌ها) چرا باید تفاوتی بین ما و دیگران حس کنند؟! در اندک جاهایی هم که حرف از آرمان‌ها زدیم، انقدر ضعیف و کم توان و منفعلانه بود که نه خودمان، نه مردم باورشان نشد؛ بگذریم که بعضی دوستان می‌گفتند بعضی از این‌ها کلیدواژه‌های جریان انحرافی است، نباید زیاد تکرارشان کرد! خب مردم هم دیدند طرف مقابل، در اصولش اصولگراتر است تا ما، و فرد محکم تر را انتخاب کردند.
  • حتی در همان مسائل اقتصادی هم به مردم نگفتیم این آقایان زمانی که حداقل ۲۴ سال اقتصاد مملکت دستشان بود چه گلی به سر ما زدند که امروز بزنند، به مردم نگفتیم که اتفاقاً عامل اصلی نامقاومی اقتصاد ایران همین آقایان تکنوکرات‌اند، اگر همان موقع که باید برای بستن درب چاههای نفت عزم می‌کردند، امروز عمده این مشکلات پیش نمیاد اما افسوس که مقاومت را هم منفعلانه مطرح کردیم، طبیعی بود که مردم هم تصور کنند حرف ما فقط پافشاری بر حق هسته‌ای است و بس، اصلا به درد حل مشکلات اقتصادی هم نمی‌خوریم!
  • کاندیدای ما با نشانه های مختلفی که به جامعه نشان داده شد، خودش را کاندیدای تنها بخشی از مردم (اصطلاحاً حزب اللهی‌ها) شناساند، و به هر دلیلی نخواست که کاندیدای محبوب همه مردم باشد، البته اگر فقط همین جماعت حزب اللهی عمیقا به ایشان رغبت و باور پیدا می‌کردند، توانایی همراه کردن بقیه مردم را داشتند و رای آوردن ایشان تضمین شده بود، مشکل این بود که به نظر می رسید همین حامیان هم تفاوت جدی بین ایشان و بقیه (حداقل با برخی شان) احساس نمی کردند و حتی در همایش‌ها آن شوری که باید وجود نداشت.

 چند ماه قبل راجع به نتیجه انتخابات به یکی از دوستان گفتم که فارغ از جزئیات، با آن چیزی که از سنن الهی سراغ داریم، باید مملکت بیفتد دست اراذل و اشراف سیاسی؛ از بس که در این هشت سال و به خصوص در این دو سال، ناجوانمردانه و به ناحق انواع و اقسام تهمت‌ها را به احمدی‌نژاد زدیم و کارشکنی ها کردیم. شاید تنها فایده بازگشت جریان هاشمی به اداره کشور همین درس گرفتن و توبه ما از رفتار این سال‌هایمان باشد، البته بعید میدانم، احتمالاً خبر بعدی دوستان این خواهد بود: پیوند جریان فتنه و انحراف برای رئیس جمهور کردن روحانی+اسناد!
هرچند که همه شواهد حکایت از تکرار دوره‌ی سازندگی داره اما انشاالله این اتفاق نمیفتد و فرصتی می‌شود برای بازسازی امت حزب‌الله و حضوری قدرتمندتر…


بر گرفته از وبلاگ :

http://jalili0151.blogfa.com/


نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 07:19 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

وارد تالار كه شدم جلیلی تازه نشسته بود برای ثبت نام.

خبرنگارها و عكاس ها جلوش جمع شده بودند.

برخلاف اغلب كاندیداها اصلا توجهی به دوربین ها نداشت.


وسطای كار ثبت نام بود كه صدای خبرنگارها درومد:

آقای جلیلی شناسنامتون رو نشون بدید!

آقای جلیلی دوربین رو نگاه كنید!

معلوم بود عمدا توجه نمی كنه   


ثبت نامش كه تموم شد،


خبرنگارهای ناكام منتظر بودند كه بره تالار كنفرانس برای مصاحبه!


سعید جلیلی بلند شد و همانطور كه تنها آمده بود،


تنها از تالار بیرون رفت!


همین!




نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ساعت 12:28 ق.ظ توسط هستی الهی نظرات | |




باز پنجره های ملکوت، به بهانه ای دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید:

 این الرجبیون؟

چه خدای عاشقی

که گناه می خرد

و بهشت می فروشد

و ناز بنده می کشد.





نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ساعت 02:57 ب.ظ توسط هستی الهی نظرات | |

Design By : Pichak